محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2875

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آيند . » حيان بن ظبيان گفت : « به خدا اگر تو و همه يارانت به يكى از اين دو جا رويد هنوز جاى نگرفته‌ايد كه سواران مردم اين شهر به شما مىرسند ، چرا خودتان را به نابودى مىدهيد ؟ به خدا شمارتان بسيار نيست كه در اين دنيا بر ستمگران متجاوز ظفر توانيد يافت . به يكى از نواحى همين شهر رويد و با كسانى كه خلاف اطاعت خدا كرده‌اند در راه خدا بجنگيد و منتظر نمانيد كه با اين كار سوى بهشت مىرويد و خويشتن را از فتنه بيرون مىبريد » گفتند : « اگر چاره نباشد مخالفت تو نمىكنيم ، ما را به هر كجا مىخواهى ببر . » گويد : پس حيان بن ظبيان صبر كرد تا آخرين سال ولايتدارى پسر ام حكم در رسيد آغاز سال كه نخستين روز ماه ربيع الاخر بود يارانش پيش وى فراهم آمدند و با آنها گفت : « اى قوم ، خدا شما را به نيكى و براى نيكى فراهم آورده ، به خدايى كه جز او خدايى نيست ، از آن وقت كه مسلمان شده‌ام از هيچ چيز دنيا مانند اين قيام بر ضد ستمگران گنهكار خرسند نشده‌ام ، به خدا نمىخواهم همهء دنيا از آن من باشد ، اما خدايم ضمن اين قيام از شهادت محروم دارد ، رأى من اين است كه برويم و در ناحيه دار جرير جاى گيريم و چون دسته ها سوى شما آيند با آنها پيكار كنيد . » عتريس بن عرقوب بكرى گفت : « اگر در دل شهر با آنها پيكار كنيم ، مردان با ما پيكار مىكنند و زنان و كودكان و كنيزان بالا مىروند و ما را با سنگ مىزنند . » يكى از آنها گفت : « در اين صورت بيرون شهر نزديك پل رويم » گويد : آنجا محل زراره بود كه پس از آن بنيان گرفت مگر چند خانه كه از پيش ساخته شده بود .